متن آهنگ
از یادت افتاد آخر ای دوست
شب تا سحر در هر خیابان
مجنون و لیلا زیر یک چتر
سرمست بودیم زیر باران
میدیدمت هر جا که بودم
اقسوس میخوردم که رویاست
دل غرق چشمان تو همچون
چشمان ساحل محو دریاست
افسوس
اینجا برایم جای ماندن نیست
این کودک پیر از تو جا مانده
وقتی برای قصه خواندن نیست
افسوس
باران برایم بی تو غمگین است
تلخ است یادت زیر این باران
اما همین تلخی چه شیرین است
پایان ندارد بی تو غمهایم
این دل به پایت ساده ویران شد
ابری ترین دل دست تو افتاد
رفتی و از بعد تو باران شد
عاشق چه میداند صبوری چیست!؟
پیوسته در جنگ و میمیرد
پروانه میسوزد به پای شمع
با شعله اش پرواز میگیرد
افسوس
اینجا برایم جای ماندن نیست
این کودک پیر از تو جا مانده
وقتی برای قصه خواندن نیست
افسوس
باران برایم بی تو غمگین است
تلخ است یادت زیر این باران
اما همین تلخی چه شیرین است
