متن آهنگ
بارلاها توشه ی راهی بده
بی نوایم هرچه میخواهی بده
♪♪♪
دانه را پاشیدم اندر شوره زار
بهره ای نامد مرا پایان کار
سالها در حد پرگاری شدم
بی هدف دنبال هرکاری شدم
از خطاها بگذر و دستم بگیر
ای خداوند کریم و دست گیر
شکوه ها دارم از این احوال و روز
تشنه لب مشک تهی ظهر تموز
در ندامت اشک هم کاری نکرد
چاره ی درمان بیماری نکرد
من گدایی خسته و درمانده ام
چشم بر دست عطایت بسته ام
بارلاها توشه ی راهی بده
بی نوایم هرچه میخواهی بده
کاروان زندگی بی راه رفت
در پی یاغوت اندر چاه رفت
شاخه ای ماند از درختی بارور
ریشه اش پوسیده بود و برگ و بر
در هوای خویش از خود دور شد
بر زوال خویش تن مامور شد
باغ را دلبسته ای باقی نماند
باغبان را هسته ای باقی نماند
بارها نجوا ز هرجا میرسید
روز و شب اینجا و آنجا میرسید
از من و ما رسته شو وارسته شو
تا به کی چون پوست باشی هسته شو
لحظه ای در خویش شو اندیشه کن
ساقه را بگذار و فکر ریشه کن
♪♪♪
بارلاها توشه ی راهی بده
بی نوایم هرچه میخواهی بده
